کوچه بنبستی که مورد علاقه تصمیمسازان است: «پمپاژ نارضایتی» با فشردن دکمه قطع اینترنت!
همه میدانند که اعتراضات مردم ریشه در نارضایتیهای انباشته شده دارد ولی تصمیم سازان به جای تمهید برای کاستن از حجم نارضایتی ها، کارهایی میکنند که بر گستره و عمق آن میافزاید. مثلاً همین فقره قطع اینترنت و کاهش پهنای باند.
جعفر محمدی در عصر ایران نوشت: به هزار تأسّف و تحسّر و تعجّب باید گفت که تصمیم گیران ما به ویژه در بحران ها، به جای یافتن یا ساختن راهی جدید، مسیر بن بستی را میپیمایند که بارها رفتهاند و عالم و آدم میدانند انتهایش جز دیواری سترگ نیست. رقت انگیزتر این که هر بار، با سرعت بیشتری در این مسیر مسدود حرکت میکنند؛ گو این که تصورشان این است که مشکل، نه از انسداد انتهای مسیر که از سرعت اندک اینان بوده است؛ بدین سان، تندروی در ایران، روز به روز نهادینهتر میشود، ولو این که هر بار که سرشان به دیوار میخورد، بیشتر بشکند و عمیقتر جراحت ببیند!
در حوادث تلخ و خونین دی ۱۴۰۴ تصمیم گیران، بار دیگر تصمیمات مشابهی گرفت که نه تنها التیام بخش نبود که مصداق نمک بر زخم پاشیدن است.
یکی از بارزترین خطاها - که مصداق رفتن چندین باره به انتهای کوچه بن بست است - این بود که به جای جریانسازی واقع گرایانه و اطلاعرسانی درست از حوادث کشور، سیاست محدودسازی رسانههای داخلی را ادامه دادند و بدین ترتیب، مردمِ تشنۀ اطلاعات از ایرانِ پر التهاب، به طور رسمی و علنی و دهها میلیونی به سمت رسانههای خارج از ایران هل داده شدند.
قطعی اینترنت بین الملل
انتظار این که رسانهها، حتی در بخش خصوصی، همانند رسانههای حکومتی و دولتی بیندیشند و بنویسند یا سکوت اجباری پیشه کنند یا در شرافتمندانهترین «حالت ممکن»، اشارتوار بنویسند تا بلکه عاقلان را کفایت کند، راهبرد غلطی است که رسانههای داخلی را -ولو آن که در خطوط فکری مختلف و حتی متضادی داشته باشند- تا حد زیادی شبیه هم کرده است و این شباهت، با اصل رسانههای آزاد یعنی تکثر، ناسازگار است.
بدیهی است که یک ساختار ناسازگار با اصل خویش، بیش از آن که جلب کننده افکار عمومی باشد، باعث پراکنش آنها میشود. این اتفاقی است که در سپهر رسانهای ایران رخ داده است و سود خالصش را رسانههای آنور آبی میبرند و مرهون سیاستهای نابخردانه مسوولان داخلی اند!
بعد از این که مرجعیت رسانهای را از داخل به خارج «هی» دادند، ناگهان متوجه میشوند کهای دل غافل! چه نشستهای که فلان شبکه تلویزیونی فارسی زبان و بهمان کانال تلگرامی و سایت خبری خارجی شده است راهنمای فکری و سیاسی مردم ایران! بنابر این به صرافت میافتند که اینترنت را به کل قطع کنند و چنان قطع کنند که در فضای مجازی، نه ایرانی برای جهان وجود داشته باشد و نه جهانی برای ایران!
این گونه میشود که یکی از بزرگترین کشورهای جهان که کار و کسب و معیشت و نان شب میلیونها نفر از شهروندانش به اینترنت جهانی وصل است، به جای عبور از بحران، دچار بحران مضاعف میشود.
جالب این جاست که با بستن اینترنت بین المللی، صدای هیچ رسانهای از ایران، حتی رسانههای حکومت به خارج از ایران نمیرسد و مردم جهان و از جمله ایرانیان خارج کشور، با روایت طرف مقابل تنها گذاشته شده اند، بیآن که حتی امکان مقایسه داشته باشند!
استدلالشان که نمیخواهیم فیلمهای حوادث اخیر درز پیدا کند هم از اساس بیبنیاد است چه آن که با همین وضعیت ناپایدار، فیلمهای پرشماری از آن روزها و شبهای تلخ در فضای مجازی جهان منتشر شده و در غیاب و ضعف تحمیلی رسانههای داخلی، روایت غالب با خارجیها شده است؛ این هم دستاورد دیگر نابخردی در تصمیم گیری برای راندن به ته کوچه بن بست، با سرعتی بیشتر از قبل!
همه میدانند که اعتراضات مردم ریشه در نارضایتیهای انباشته شده دارد ولی تصمیم سازان به جای تمهید برای کاستن از حجم نارضایتی ها، کارهایی میکنند که بر گستره و عمق آن میافزاید. مثلاً همین فقره قطع اینترنت و کاهش پهنای باند و ایجاد محدودیتهای عجیب اینترنتی که به بهانه آرام ساختن فضا صورت گرفته، آیا به تشدید نارضایتیها منجر نشده است؟