وسوسه یک جنگ پرریسک/ ارزیابی پژوهشگر خاورمیانه از احتمال حملات نظامی آمریکا به ایران
آمریکا دستکم در حال حاضر با محدودیتهایی در دامنه، مقیاس و مدت هرگونه حمله به ایران مواجه است. این وضعیت همچنین اهداف کلیدی در منطقه - از جمله شبکهای از پایگاهها و تاسیسات آمریکا، سفارتخانهها و بهطور کلی اسرائیل - را در برابر حملات تلافیجویانه آسیبپذیرتر میکند.
در میانه بحثهای فراوان درباره چگونگی واکنش ایالات متحده به ناآرامیهای ایران، روز ۱۳ ژانویه رئیسجمهور آمریکا پیامی در شبکههای اجتماعی منتشر کرد و مدعی شد: «کمک در راه است.» این پیام بلافاصله به گمانهزنیهایی دامن زد مبنی بر اینکه آمریکا در حال آمادهسازی برای اقدام نظامی علیه ایران است.
به گزارش دنیای اقتصاد، جیسون اچ. کمپبل، پژوهشگر ارشد موسسه خاورمیانه، در تحلیلی از احتمالات و پیامدهای حمله نظامی آمریکا به ایران با طرح این پرسش «آرایش نظامی ضعیفتر، اهداف مبهمتر؛ چرا ضربه بعدی پرهزینهتر است؟» نوشت: با توجه به نشانههایی که از احتمال نوعی حمله نظامی قریبالوقوع علیه ایران حکایت دارد، وضعیت کنونی دستکم نیازمند یک ارزیابی کوتاه از عوامل بنیادین مرتبط با نیت راهبردی، گزینهها و محدودیتهای عملیاتی، و پیامدهای بالقوه چنین مسیری در سیاستگذاری است.
تحلیل پیشِ رو این مسائل را در چارچوب حملاتی بررسی میکند که در ژوئن ۲۰۲۵توسط اسرائیل و ایالات متحده علیه ایران و بهترتیب در جریان عملیاتهای «شیر خیزان» و «چکش نیمهشب» انجام شد، که اغلب از آنها با عنوان «جنگ ۱۲روزه» یاد میشود. این بررسی به این نتیجه میرسد که در شرایط کنونی، گزینههای نظامی در دسترس آمریکا نسبت به اواسط سال گذشته محدودتر است، منافع آن کمتر قابلپیشبینی است و ریسکهای راهبردی افزایش یافتهاند.
هرچند واشنگتن همچنین گزینههای غیرنظامی یا حتی گزینهعدم اقدام را نیز در اختیار دارد - و خودِ ترامپ نیز به امکان استفاده از تعرفهها برای افزایش فشار بر ایران اشاره کرده و آمریکا پیشتر تحریمهای جدیدی اعمال کرده است - اما این گزینهها خارج از محدوده این ارزیابی قرار دارند.
آمادگی برای اقدام نظامی
در آستانه عملیاتهای «شیر خیزان» و «چکش نیمهشب»، نیروهای مسلح ایالات متحده بهطور قابلتوجهی آرایش نظامی خود را در منطقه تقویت کردند و توان تهاجمی و دفاعی خود را افزایش دادند. در بهار ۲۰۲۵، نیروی دریایی آمریکا اقدامی کمسابقه انجام داد و نه یک، بلکه دو گروه ضربتی ناو هواپیمابر - یواساس کارل وینسون و یواساس نیمیتز - را به دریای عرب اعزام کرد.
همچنین یک ناوشکن موشکانداز کلاس آرلی برک، یواساس توماسهادنر، از غرب مدیترانه به شرق این دریا منتقل شد. این ناوگان که شامل حدود ۲۰ ناو جنگی، ۱۵۰ هواپیما و بیش از ۱۵ هزار ملوان و تفنگدار دریایی بود، در مجموع ظرفیت قابلتوجهی از توان تهاجمی و دفاع موشکی را نمایندگی میکرد. افزون بر این، ارتش آمریکا یک گردان پدافند هوایی پاتریوت را از کرهجنوبی به پایگاه هوایی العدید در قطر منتقل کرد؛ انتقالی که از طریق ۷۳ پرواز هواپیمای C-۱۷ انجام شد و با هدف آمادگی برای حملات تلافیجویانه ایران صورت گرفت.
هرچند حملات اصلی به تاسیسات هستهای ایران در نهایت توسط هفت بمبافکن B-۲ مستقر در خاک آمریکا انجام شد، اما داراییهای نظامی مستقر در منطقه نقش مهمی در پشتیبانی از عملیات ایفا کردند؛ از جمله شلیک موشکهای تاماهاوک از سکوهای هوایی و دریایی، رهگیری موشکهای ایرانی که اسرائیل و قطر را هدف قرار داده بودند، و بازدارندگی در برابر واکنشی گستردهتر از سوی ایران. اما آرایش کنونی نیروهای آمریکا در منطقه تصویر متفاوتی ارائه میدهد.
در زمان انتشار پیام ترامپ در شبکههای اجتماعی، دادههای ردیابی نیروی دریایی آمریکا نشان میداد که تمامی گروههای ضربتی ناو هواپیمابر یا در نیمکره غربی یا در شرق آسیا در حال فعالیتاند، هزاران کیلومتر دورتر از خاورمیانه. البته در ۱۵ ژانویه اعلام شد که یک گروه ضربتی ناو هواپیمابر به رهبری یواساس آبراهام لینکلن به سمت دریای عرب هدایت میشود که روز گذشته به دریای عرب رسید.
افزون بر این، گردان پاتریوتی که پیش از عملیات «چکش نیمهشب» برای دفاع از پایگاه العدید اعزام شده بود، در اواخر اکتبر به پایگاه هوایی اوسان در کرهجنوبی بازگشت. هرچند برخی گزارشها حاکی از آن بود که این یگان در چارچوب ادامه وضعیت آمادهباش تقویتشده جایگزین خواهد شد، اما تاکنون چنین اتفاقی رخ نداده است. در نتیجه، آمریکا دستکم در حال حاضر با محدودیتهایی در دامنه، مقیاس و مدت هرگونه حمله بعدی مواجه است. این وضعیت همچنین اهداف کلیدی در منطقه - از جمله شبکهای از پایگاهها و تاسیسات آمریکا، سفارتخانهها و بهطور کلی اسرائیل - را در برابر حملات تلافیجویانه آسیبپذیرتر میکند.
اهداف راهبردی
پس از جنگ ۱۲روزه، هم مقامات اسرائیلی و هم آمریکایی با اصرار تاکید کردند که تغییر رژیم در ایران جزو اهداف نبوده است؛ هرچند برخی اقدامات عمدتا نمادین اسرائیل ظاهرا خلاف این را القا میکرد. تمرکز حملات بر اهداف کلیدی نظامی بود؛ از جمله تاسیسات هستهای، سامانههای پدافند هوایی، موشکهای بالستیک و پرتابگرهای آنها، و فرماندهان ارشد.
بر همین اساس، ارزیابیهای خسارت جنگی نشان داد که برنامه هستهای ایران دستکم چند سال عقب افتاده، پدافند هوایی در غرب ایران تضعیف شده، ظرفیت موشکهای بالستیک ایران (از حدود ۲۵۰۰ به ۱۰۰۰ فروند) و پرتابگرها (از حدود ۳۷۵ به ۱۲۵ واحد) کاهش یافته و ۳۰ فرمانده ارشد در نیروهای امنیتی ایران ترور شدهاند. مهمتر آنکه، بنا بر گزارشها، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در جریان دیداری از کاخ سفید درست پیش از آغاز اعتراضات، پیشنهاد انجام حملات بعدی با تمرکز دوباره بر اهداف نظامی ایران را مطرح کرده بود. ترامپ در اینباره موضع روشنی نگرفت و هیچ طرح مشخصی تصویب نشد.
بااینحال، تحولات بهسرعت در حال پیشروی است و گمانهزنیهای اخیر حاکی از آن است که حمله احتمالی آمریکا بار دیگر ممکن است بر تضعیف نهادهای دولتی متمرکز باشد؛ به این معنا که توان نظامی آن را کاهش دهد بدون آنکه مستقیما مقامات یا دیگر اهداف سیاسی کلیدی را هدف قرار دهد. چنین رویکردی ظاهرا میتواند اعتبار ترامپ را حفظ کند و از گشودن «جعبه پاندورا» ی ناشی از آثار این تحول جلوگیری کند، درحالیکه احتمالا امتیازاتی را در مذاکرات آینده استخراج کند.
پیامدهای حمله
عامل کلیدی دیگری که باید در نظر گرفته شود، واکنش احتمالی ایران به حملات آمریکا است. در جریان جنگ ۱۲روزه، ایران حدود ۵۵۰موشک و نزدیک به ۱۰۰۰پهپاد به سمت اسرائیل شلیک کرد که خسارات قابلتوجهی به بار آوردند. در مقابل اقدام آمریکا نیز، ایران رگباری از موشکها را به پایگاه هوایی العدید شلیک کرد. بااینحال، یکی از هزینههای قابلتوجه، تجهیزات و مهماتی بود که برای مقابله با این حمله مصرف شد.
با توجه به اینکه آمریکا در تهدیدهای کنونی خود برای حمله به ایران هیچ تلاشی برای حفظ عنصر غافلگیری نمیکند، تهران بهصراحت اعلام کرده که پاسخ آن به حملات جدید محدود نخواهد بود و موجودی موشکهای بالستیک ایران حتی پیش از در نظر گرفتن هرگونه تجدید ذخایر در ماههای اخیر همچنان قابلتوجه بوده است. همچنین اگرچه شبکه متحدان منطقهای ایران طی سالهای اخیر تضعیف شده، اما بسیاری از این گروهها در نتیجه این وضعیت بهطور فزایندهای مستأصل شدهاند و اکنون ممکن است آمادگی بیشتری برای هماهنگی حملات گستردهتر علیه منافع آمریکا در سراسر خاورمیانه داشته باشند.
با احتیاط پیش بروید
در نهایت در سنجش ریسکهای هر عملیات جدید، دولت آمریکا همچنین باید اطمینان حاصل کند که درسهای نادرستی از جنگ ۱۲روزه نگرفته باشد. از منظر آرایش نیرو و تجهیزات، آمریکا (و اسرائیل) اکنون آمادگی کمتری برای دفاع در برابر دولتی دارد که اگرچه تضعیف شده، اما ممکن است موانع کمتری برای استفاده از ظرفیت همچنان قابلتوجه موشکهای بالستیک خود علیه اهداف متعدد و آسیبپذیر در سراسر منطقه ببیند.
همچنین، با پیشرفت و احتمال گسترش رویدادها، هیچ تضمینی وجود ندارد که ترامپ بار دیگر بتواند همه طرفها را - چنانکه ژوئن گذشته موفق شد - به توقف اقداماتشان بنا به خواست خود وادار کند. در مجموع، محاسبات تصمیمگیری ایران از ژوئن گذشته بهطور قابلتوجهی تغییر کرده است و هر درسی که از جنگ ۱۲روزه گرفته میشود، باید در این چارچوب مورد توجه قرار گیرد. هر مداخله بعدی آمریکا باید دقیقا مشخص کند که انتظار دارد به چه دستاوردی برسد و باید در برابر احتمال واکنشی نامتناسب سنجیده شود.