متهم گفت: سیاوش ماشینی را سرقت کرده بود. او به من پیشنهاد داد با هم به شمال برویم و چندروزی خوش باشیم، من هم قبول کردم. در این مدت هیچ مشکلی با هم نداشتیم؛ بعد با هم به تهران برگشتیم. او ماشین را دست من سپرد و رفت. گفت: نمیداند با این ماشین چه کند. متهم گفت: من و سیاوش در کمپ ترک اعتیاد با هم آشنا شدیم. من اعتیاد داشتم و مدتی بود بستری بودم که سیاوش را هم به آنجا آوردند و دوستی ما از آنجا شکل گرفت و با هم رفتوآمد داشتیم.