ترنج

مردم سودان

۲ مطلب

  • من با آرامش از فاطمه که باردار بود پرسیدم که آیا پدر بچه اش می تواند او را در بیمارستان همراهی کند یا خیر. او نگاهش را از من برگرداند. مادرش به من گفت که او مورد تجاوز قرار گرفته است. من دستِ فاطمه را گرفتم و در سکوت کنار او نشستم. اشک های چشمانش روی آستین من می ریخت.

  • «مادران با بچه های خود که در آغوششان هستند از صدای شلیک گلوله فرار می کنند. دختران مورد تجاوز قرار گرفته اند، پسران مجبور می شوند تا به جبهه های جنگ بروند و خانواده ها از گرسنگی رنج می برند با این همه، جهان همچنان روی خود را از سودان بر می گرداند.»

۱
تبلیغات