دخترم را باید در مدرسه ثبتنام میکردم و به 500 هزار تومان پول نیاز داشتم. به هر کسی که فکر کنی رو زدم. نمیدانستم چکار کنم که یادم افتاد قبل از زندانی شدنم 300 هزار تومان به یکی از بچه محلهای سابقم قرض داده بودم. با او تماس گرفتم. گفت پول ندارم اما 30 گرم شیشه دارم به دردت میخورد؟ شیشهها را گرفتم و به طرف کرج میرفتم که از شانس بد من در بین راه ماشین پنچر شد و خودروی پلیسی هم که از آن اطراف در حال گذر بود به ما مشکوک شد و برای دومین بار با مواد بازداشت شدم.