در پی درگذشت سعید مظفری، صدا پیشه پیشکسوت سینمای ایران، شبکه نمایش دو فیلم شاخص با صدای ماندگار او را در روزهای پنجشنبه و جمعه روی آنتن میبرد.
۶۷۴ مطلب
در پی درگذشت سعید مظفری، صدا پیشه پیشکسوت سینمای ایران، شبکه نمایش دو فیلم شاخص با صدای ماندگار او را در روزهای پنجشنبه و جمعه روی آنتن میبرد.
بخشهایی از گفتگوی زنده یاد سعید مظفری دوبلور پیشکسوت رادیو تلویزیون، درباره نقشهایی که دوبله کرده بود، پربازدید شد.
نرگس محمدی با فیلم آدم فروش ساخته محمود کلاری در جشنواره بین المللی فیلم سلیمانیه عراق حضور یافت.
مراسم اکران خصوصی فیلم سینمایی «مجنون» میزبان زهرا داوودنژاد، بازیگر مطرح سینما، بود. داوودنژاد در این مراسم با همراهی دخترش یلدا حضور یافت و نشان داد که نسل جدید خانواده هنری داوودنژاد نیز علاقهمند به حضور در مجامع سینمایی هستند.
سعید مظفری فقط یک دوبلور نبود، صدایی بود که با آن خندیدیم، گریه کردیم و فیلم دیدیم. از «کلینت ایستوود» و «برد پیت» تا قهرمانان سینمای کلاسیک، او صدای ماندگاری برای نسلها شد؛ صدایی که حالا خاموش شده، اما هنوز در گوشمان میپیچد.
دیروز و در رثای روزهای سختی که ناصر تقوایی در راه فیلمسازی تجربه کرده است، رسانههای مختلف نوشتند و گزارش دادند. ایسنا به سراغ یکی از گفتوگوهای قدیمی سعید عقیقی، نویسنده کتاب سینمای تقوایی، رفت و بخشهایی از آن را بازتاب داد. در این گفتوگو از دو فیلم ساختهنشده تقوایی یاد شده است: «زنگی و رومی» و «چای تلخ».
دنیای ذهنی او با دنیای واقعی متفاوت بود. همین بود که اجازه نداد «چای تلخ»، «میرزا»، «زنگی و رومی» ساخته شوند. نیمه راه متوقف شدند.
او بارها گفته بود که هر بار برای فیلمی سفر میکرده، اگر هم فیلم ساخته نمیشده، آن چشمانداز در ذهنش میمانده تا روزی بدل به داستانی شود. همین وسواس در انتخاب مکان، سبب شد که بیشتر نقاطی که روزی در قاب او جاودانه شدند، بعدها در واقعیت ویران شوند: خانهی «آرامش در حضور دیگران»، بندر گناوه، جزیرهی مینو و حتی قلعهی بم. گویی نگاه او ـ به تعبیر خودش ـ پیشگویِ زوال بود.
ناصر تقوایی، نویسنده و کارگردان سرشناس ایرانی که در حافظۀ جمعی ایرانیان با اثر ماندگار «داییجان ناپلئون» شناخته میشود دیروز چشم از جهان بست و جاودانه شد.اگرچه پیش از این با همان اثر و کارهای فاخر دیگر و دلمشغولیهای دیگر هنری و البته ادبی به جاودانگی رسیده بود.
آنتونیا شرکا و محمد تراب بیگی در گفتگو با فرارو گفتند: «شبکه نمایش خانگی اسیر یک لمپنسیم شدهاند که فقط بازنمایی خشنونت هستند نه شرایط اجتماعی. در سالهای اخیر این سریالها شکل باسمهای از شرایط جامعه را نشان میدهند. برخی از این آثار نه تنها برگرفته از شرایط اجتماعی نیستند بلکه اثری از طبقه متوسط جامعه در آنها وجود ندارد . در واقع تکلیف کارگردانان و تهیه کنندگان شبکه نمایش خانگی با برخی ازموضوعات اجتماعی مشخص نیست و آنها نمیدانند چگونه باید به بازنمایی این شرایط بپردازند. ساترا به هر نحوی…