مجموعه «لمندگان» عضو جدید ترکیب یادشده، یک سیتکام است و به خلاف دو سریال دیگر ساختاری اپیزودیک دارد. این اثر در حالی در مرکز سیمرغ ساخته شده که دو عنوان دیگر محصولات سیمافیلماند.
۸۴۸ مطلب
مجموعه «لمندگان» عضو جدید ترکیب یادشده، یک سیتکام است و به خلاف دو سریال دیگر ساختاری اپیزودیک دارد. این اثر در حالی در مرکز سیمرغ ساخته شده که دو عنوان دیگر محصولات سیمافیلماند.
«نمیتوان شهری را که قصههایی دارد، رها کرد و رفت در یک بیابان ساختمان و راه ساخت و اسمش را شهر گذاشت. اصولا شهر به معنای خیابان و ساختمان نیست. این همه شهر جدید در ایران ساختهایم. آیا حتی پنج درصدشان خصلت شهر به خود گرفتهاند؟ اکثریت غالب شهرهای نوبنیاد ما خوابگاههایی بزهخیز هستند که با هر گشایشی در ساختار اجتماعی و اقتصادی کشور ممکن است تخلیه شوند و مردمانش به جایی بروند که «شهر» است.»
«در سریال پایتخت یک و دو، کاراکتر باباپنجعلی بهعنوان سالمندی با آلزایمر معرفی شد. فارغ از نیت طنزآمیز سازندگان، این تصویر ذهنی نادرست در مخاطب تقویت شد که سالمندان بهطور کلی دچار زوال عقلاند، در حالیکه این مسئله فقط بخش کوچکی از جمعیت سالمند را دربرمیگیرد.»
«در قسمت هجدهم، کارگردان با حرکات موزون رقص محلی مازنی و به تصویر کشیدن فرهنگ عامه، اوج شادی را در خانهها و خنده را بر لب و اشک شادی را بر چشمان مخاطب طنزپسند ایرانی آورد. اما در اواخر قسمت نوزدهم، تلخترین سکانس به اجرا درآمد که اینها همگی رسالت یک طنز خوب اجتماعی است. در این سکانس که چنگ به روح مخاطب میزد، در تأملی دردناک، اینبار اشکِ حیرانی بر گونه مخاطب جاری میشود که بهراستی حق با کیست؛ با بهتاشی که نقی منتِ کردهها را بر سرش گذاشته و میگذارد؟»
به قول آدرنو، زندگی بد را نمیتوان خوب زیست. واقعیت این است که گرچه نقی و بهتاش داد میزنند، اما دردی مشترک را فریاد میزنند. خشمی که از رنج نزیستنها و بدزیستنها میآید. سخن از این نیست که حق با کدام بود، سخن از حقیقتی تلخ و گزندهای است که دشواری زندگی در روزگار سخت را بازتاب میدهد.
هومن حاجی عبداللهی در گفتوگو با نجفزاده در برنامه برمودا از ماجرای پسر سوسن در سریال پایتخت گفت!
سریال «پایتخت» در فصل جدیدش با موضوعاتی که به آن پرداخته، مخاطبان بسیاری را با خود همراه کرده است. اما یکی از اتفاقات تازه این مجموعه که بسیار قابل توجه بوده و از رسانه ملی، چون تلویزیون انتظار آن نمیرفت، نشان دادن ساز و نواختن آن بود که بازتاب بسیار گستردهای داشت و در صفحات مجازی بسیار دیده شد. در قسمتی از این سریال «نقی معمولی» از «ارشاد» داماد آیندهاش درخواست میکند به میهمانیای که تدارک دیده، بیاید و پیانو بنوازد. جالب اینکه «نقی معمولی» در دیالوگهایی که در آن میهمانی مطرح میکند،…
«چند روزی از تهران به یکی از شهرهای شمالی سفر کردم و برای خرید آنتن به مغازه رفتم، چیزی که به چشمم خورد قحطی آنتن تلویزیون در آنجا بود. وقتی جویا شدم که چرا آنتن پیدا نمیشود چنین عنوان کردند که مردم برای دیدن «پایتخت» آنتن خریدند و همه فروخته شده! این حجم از استقبال مردم از تلویزیون با یک اثر نمایشی در نوع خود بینظیر میتواند باشد و انرژیهای مثبت به تیم سازنده رسیده و میرسد.»
«خوشبختم که تقدیر مرا به سینمای بزرگ ایران پیوند داد. من خیلی غیر منتظره به این فیلم دعوت شدم و از میان حدود ۸۰ نفر انتخاب شدم. ما خیلی درباره سریال پایتخت خبر نداشتیم، چون پایتخت را از تلویزیون تاجیکستان پخش نمیکنند، البته میدانستیم که پایتخت در میان ایرانیان اثری محبوب است.»
سکانسی از تازهترین قسمت سریال پایتخت ۷ که به ماجرای تتوی نشان داس و چکش روی سر بازیگر تاجیکی (پدر داماد نقی معمولی) میپردازد، پربازدید شد. در تازهترین قسمتهای فصل هفتم سریال پایتخت، داستان وارد ماجرای نشان کمونیستی پدر تاجیکی داماد نقی معمولی شده است. بهتاش که به طور اتفاقی سر از این ماجرا در میآورد تصمیم دارد به همین بهانه نقی و خانوادهاش را راضی کند که به تاجیکستان سفر کنند.